خنده بازار
بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D
درباره وبلاگ


می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !!
نويسندگان
سه‌شنبه 28 شهریور 1391 :: 19:32 :: نويسنده : pls

 پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني 

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم 
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است 
پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد: 
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم 
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند

پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است 
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود 
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم 
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم! 
پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است! 
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ................
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد 
چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد!

سه‌شنبه 28 شهریور 1391 :: 19:30 :: نويسنده : pls

  داره آموزش رقص عربی میده توی تی وی

.از اتاق اومدم بیرون دیدم بابام یه شاله عربی بسته به کمرش داره قر میده!

میگم بابا چی‌کار میکنی؟!

میگه میخوام روی دختر خاله‌تو تو مهمونی‌ها کم کنم!!

سه‌شنبه 28 شهریور 1391 :: 19:28 :: نويسنده : pls

  نشسته بودم يه هو مامانم از آشپزخونه اومد،

بي مقدمه شروع كرد درباره فلفل صحبت كردن كه:

ميدونستي فلفل لاغر ميكنه و ضد سرطانه؛ بعد نشست دو ساعت از خاطرات گذشتش و غذاهاي خوشمزه و پر فلفل عمه اش حرف زد 
آخرش معلوم شد فلفل از دستش در رفته، ريخته تو آبگوشت(شاممون).

سه‌شنبه 28 شهریور 1391 :: 19:27 :: نويسنده : pls

همین الان مامانم اومد بهم گفت:بگیر بخواب ، بی خوابی سلولهای مغز رو پـیـر می کنه ! 
منم گفتم : مامان جان ، من مغزم کجا بود ، که سلول داشته باشه ؟!
هیچی دیگه ، قانع شد و رفت

سه‌شنبه 28 شهریور 1391 :: 19:26 :: نويسنده : pls

  ديشب 27/06/91 ايرانسل بهم اس داده با قبولي طاعات و عبادات براي مشاهده آخرين نتايج المپيك كد فلان را به شماره فلان ارسال كنيد

 

نه تو رو خدا شما به من بگين من سرمو به كجا بكوبم عااااااااااخهههههههه؟؟؟؟؟؟

سه‌شنبه 28 شهریور 1391 :: 19:24 :: نويسنده : pls

  به راننده تاکسیه میگم: آخرین مسیرتون کجاست ؟!
میگه :خونه مون، میای ؟!
منو میگی :|

سه‌شنبه 28 شهریور 1391 :: 19:23 :: نويسنده : pls

  شهرام شبپره : 
((خعلي خشكله يارم , همينه مشكل كارم...))
مومن آخه اينم مشكله ؟ تا باشه ازين مشكلا... مرتيكه مرفه بي درد اصن نميدونه مشكل به چي ميگن...

سه‌شنبه 28 شهریور 1391 :: 19:22 :: نويسنده : pls

بازی‌های المپیک رو از کانال عربی می‌دیدم،

گزارشگر هر جمله‌ای میگه مادربزرگم میگه آمـــــــــــــــین! :|

سه‌شنبه 28 شهریور 1391 :: 19:21 :: نويسنده : pls

  گروه اینترنتی میشی گروپــــ

سه‌شنبه 28 شهریور 1391 :: 19:20 :: نويسنده : pls

  گروه اینترنتی میشی گروپــــ

پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران