|
خنده بازار بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D درباره وبلاگ می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !! نويسندگان سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 19:30 :: نويسنده : pls
داره آموزش رقص عربی میده توی تی وی .از اتاق اومدم بیرون دیدم بابام یه شاله عربی بسته به کمرش داره قر میده! میگم بابا چیکار میکنی؟! میگه میخوام روی دختر خالهتو تو مهمونیها کم کنم!! نشسته بودم يه هو مامانم از آشپزخونه اومد، بي مقدمه شروع كرد درباره فلفل صحبت كردن كه: ميدونستي فلفل لاغر ميكنه و ضد سرطانه؛ بعد نشست دو ساعت از خاطرات گذشتش و غذاهاي خوشمزه و پر فلفل عمه اش حرف زد سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 19:27 :: نويسنده : pls
همین الان مامانم اومد بهم گفت:بگیر بخواب ، بی خوابی سلولهای مغز رو پـیـر می کنه ! ديشب 27/06/91 ايرانسل بهم اس داده با قبولي طاعات و عبادات براي مشاهده آخرين نتايج المپيك كد فلان را به شماره فلان ارسال كنيد
نه تو رو خدا شما به من بگين من سرمو به كجا بكوبم عااااااااااخهههههههه؟؟؟؟؟؟ به راننده تاکسیه میگم: آخرین مسیرتون کجاست ؟! شهرام شبپره : سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 19:22 :: نويسنده : pls
بازیهای المپیک رو از کانال عربی میدیدم، گزارشگر هر جملهای میگه مادربزرگم میگه آمـــــــــــــــین! :| دوتا رو داشتن اعدام می کردن، به اولی میگن آخرین آرزوتو بگو میگه می خوام خانوادمو ببینم به دومی میگن تو بگو، میگه نزارین خانوادشو ببینه ! پيوندها |
|||
|
|