|
خنده بازار بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D درباره وبلاگ می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !! نويسندگان سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 19:32 :: نويسنده : pls
پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد: پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ................ سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 19:30 :: نويسنده : pls
داره آموزش رقص عربی میده توی تی وی .از اتاق اومدم بیرون دیدم بابام یه شاله عربی بسته به کمرش داره قر میده! میگم بابا چیکار میکنی؟! میگه میخوام روی دختر خالهتو تو مهمونیها کم کنم!! نشسته بودم يه هو مامانم از آشپزخونه اومد، بي مقدمه شروع كرد درباره فلفل صحبت كردن كه: ميدونستي فلفل لاغر ميكنه و ضد سرطانه؛ بعد نشست دو ساعت از خاطرات گذشتش و غذاهاي خوشمزه و پر فلفل عمه اش حرف زد سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 19:27 :: نويسنده : pls
همین الان مامانم اومد بهم گفت:بگیر بخواب ، بی خوابی سلولهای مغز رو پـیـر می کنه ! ديشب 27/06/91 ايرانسل بهم اس داده با قبولي طاعات و عبادات براي مشاهده آخرين نتايج المپيك كد فلان را به شماره فلان ارسال كنيد
نه تو رو خدا شما به من بگين من سرمو به كجا بكوبم عااااااااااخهههههههه؟؟؟؟؟؟ به راننده تاکسیه میگم: آخرین مسیرتون کجاست ؟! شهرام شبپره : سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 19:22 :: نويسنده : pls
بازیهای المپیک رو از کانال عربی میدیدم، گزارشگر هر جملهای میگه مادربزرگم میگه آمـــــــــــــــین! :| پيوندها |
|||
|
|