|
خنده بازار بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D درباره وبلاگ می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !! نويسندگان سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 19:15 :: نويسنده : pls
اگه يه روز وقتي که تو خيابون راه مي ريد يه دختر جلو امد و گفت که از شما خوشش مياد بايد اول سفارش یارو به فرزندش : برو مسجد هم نمازت رو بخون هم کفشاتو عوض کن ! . سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 19:13 :: نويسنده : pls
یک روز مردی در حال عبور از خیابان کودکی را مشغول جابجایی بسته ای دید که از خود کودک بزرگتر بود، پس به نزدیکش رفت و گفت: عزیزم بگذار تا کمکت کنم. از خياباني (گزارشگر فوتبال) ميپرسن نظرت راجع به نيروي انتظامي چيه؟
خياباني ميگه اي تو روحشون ازشون متنفرم !
ميگن آخه چرا؟!!
ميگه آخه هر زن خرابي رو تو خيابون دستگير ميکنن ميگن زن خيابانيه!!!
عشق مثله پنیر میمونه، سال ها گذشت و کسی ندید که انسانی با قاشق چای خوری ،چای بخورد وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم ... هر وقت خواستی در موردِ من قضاوت کنی ﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ ﺟﺎﻥ آدم حـسـاب کـردن بـعـضـیـــــا خـیـانـت بـه عـالـم بـشـریـتـه........... پيوندها |
|||
|
|