|
خنده بازار بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D درباره وبلاگ می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !! نويسندگان سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده تو مترو یارو دست کرده تو جیبم دستشو گرفتم میگم راحتی داداش ؟ میگه ا ا ا جیبه تو بود؟ بابا بگو دیگه یه ربه دارم میگردم فکر کردم موبایلمو زدن نزدیک بود داد بیداد کنم یه بی گناهی متهم شه .... امشب بعد از 1سال به این معما پی بردم که اقاجونم مسواکشو کجا قایم میکنه که من نمیبینم،
بارها دیدمکه داره مسواک میزنه اما به محض اینکه بعدش میرم
مسواک بزنم مسواکش غیبش میزنه!!!خب زیاد پیچیده نیست، از مسواک من استفاده میکرده
به این سن که رسیدم هنوز وقتی می خوام از در خونه برم بیرون اگه جورابم سوراخ باشه عوضش می کنم با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد و منو گذاشتن رو برانکارد و مردم دورم جمع شدن سوراخ جورابم ضایع نباشه . این راجع به زیرپوش هم صدق می کنه چون ممکنه تصادف شدید باشه پسره قد فیل رشد کرده و قیافه ی گوریل داره، دو هفته پیش مامانم رفته بود اصفهان دریغ از یه دونه گز یا پولکی که سوغاتی زمان مدرسه با بغل دستیمون که قهر می کردیم وسط میز یه خط می کشیدیم می گفتیم : وسایلات از این خط اینور تر نیاد !!!
به یکی همینطوری اس ام اس دادم : به بابام میگم تیغ اصلاح داری؟ سهشنبه 23 آبان 1391 :: 07:26 :: نويسنده : pls
مکالمه من و بغل دستیم تو مترو
-آدامس نعنایی داری؟ -آره -یه دونه بخور پيوندها |
|||
|
|