|
خنده بازار بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D درباره وبلاگ می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !! نويسندگان
دختره نشسته بود توی کتابخونه که یه پسری وارد شد
به مامانم میگم 12 تا عکس 3*4 بهت دادم چیکارشون کردی؟؟
یه سری هم هستن کلا تو نت ول میگردن بعد کامنت هایی از این قبیل میزارن: " کپی بود - پست تکراری نذار - ماله عهده بوقه - از پیج من دزدیدی - قدیمیه باو - خوشم نیومد & ... "
میخواستم از همین تریبون به عمشون سلام برسونم اصن یه وضعیتی دارن اینا ... جوونای ما دارن له میشن به غران
دوشنبه 01 آبان 1391 :: 19:06 :: نويسنده : pls
پارسال با مدرسه رفته بودیم اصفهان بعد داشتیم از جلوی نقش جهان رد میشدیم
دیدم یه دختر خارجی دپرس داره عکس میگیره رفتم جلو بهش گفتم : can u speak english?! انگار دنیارو بهش داده بودن با کلی شوق و ذوق گفت : Yeeeeees ,I caaaaaan!!!!!! زدم رو شونش گفتم : " sorry , I can't ... " ____________$$$$$__$$________$$$$$$$$ـــــــ
یادش بخیر یه بار به پسرخالم اس ام اس دادم
یه صخره نورد به یه صخره ی بلند می رسه. می بینه دو نفر دارن می رن بالا. خوب جمعه 21 مهر 1391 :: 12:12 :: نويسنده : pls
خدایا مارو به خاطر یه سیب از بهشت فرستادی زمین
توی مطب دندونپزشکی دهن منم پُر از خون و چاقو و نخ و سوزن
خــــــــُ لامـــــصـــّـــب نکه فکر کردی
ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﭽﮕﯽ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ پيوندها |
|||
|
|