خنده بازار
بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D
درباره وبلاگ


می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !!
نويسندگان
سه‌شنبه 02 آبان 1391 :: 07:24 :: نويسنده : pls

  دختره نشسته بود توی کتابخونه که یه پسری وارد شد 

 رفت کنار دختره آروم بهش گفت : ببخشید میتونم اینجا بشینم ؟؟؟

دختره بلند داد زد : نه تو نمیتونی دوست پسر من بشی ...

همه برگشتن و پسره رو نگاه کردن .... پسره هم حالش گرفته شد رفت نشست سر یه میز دیگه ...

چند دقیقه بعد دختره اومد کنار پسره آروم بهش گفت : من روانشناسی خوندم .... 

خوب میدونم منظور پسرا چیه ....

پسره بلند داد زد : نه ماشین BMW ندارم ولم کن ...

همه برگشتن دختره رو نگاه کردن دختره کلی خجالت زده شد ...

پسره آروم به دختره گفت : منم حقوق خوندم ... خوب بلدم کسی رو توی جمع شرمنده کنم ...

 

 


پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران