خنده بازار
بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D
درباره وبلاگ


می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !!
نويسندگان
پنج‌شنبه 04 آبان 1391 :: 10:10 :: نويسنده : pls

  هیچ چیز گــــــــــران تر از اشـــــــک یک زن جود ندارد...!
.

 

.

.

.


هنگامی که یک قطره بیرون می آید...
اول با خط چشم "l'oréal" و...
و ریمل مژه "Dior" و "bourjois" و... مخلوط میشود...
پس از آن هنگامی که پایین می آید و به گونه میرسد...
با "D & G blusher" و "Collistar" و... مخلوط میشود...
و در صورت لمس لب ها، با رژ لب "Maybelline" و "Kiko" و... مخلوط میشود...
این به این معنی است که یک قطره است به ارزش حــــــداقل $30
پس قدر این اشکارو بدونید

 

پنج‌شنبه 04 آبان 1391 :: 10:09 :: نويسنده : pls

  همدم ما یه پشه بود كه هواسرد شد اونم رفت

پنج‌شنبه 04 آبان 1391 :: 10:09 :: نويسنده : pls

  شباهت زندگی من و اینشتین در این هست که هر دو بچگیهامون خنگ بودیم

.

.

.

ولی خب از وسطهای بیوگرافیمون به بعد یه کم متفاوت میشه!

پنج‌شنبه 04 آبان 1391 :: 10:01 :: نويسنده : pls

  اگر مایلید با یک آمریکایی ازدواج کنیدبه نکات زیر توجه کنید.. . . . . . . . . .  
.
.
.
خاک بر سرتون مگه مایلید؟
پس آرمانهای امام راحل چی میشه؟
اجنبی پرست ! 
معتاد،
شیطان پرست....

پنج‌شنبه 04 آبان 1391 :: 09:48 :: نويسنده : pls

  فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.‎
‎ روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.‎
‎ فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.‎
‎ فرعون پرسید کیستی؟‎
‎ ناگهان دید که شیطان وارد شد.‎
‎ شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلاشد!‎
‎ بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟‎
‎ پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت: چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی؟‎
‎ شیطان پاسخ داد: زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.‎
‎..

پنج‌شنبه 04 آبان 1391 :: 09:41 :: نويسنده : pls

  فرد دروغگویی می میرد و به جهان آخرت می رود.‎
‎ در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایستد سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعت های مختلفی‎ روی آن قرار گرفته بود.‎
‎ از یکی از فرشتگان می پرسد:‎
‎ «این ساعت ها برای چه اینجا قرار گرفته اند؟» فرشته پاسخ می دهد:‎
‎ «این ساعت ها ساعت های دروغ سنج هستند و هر کس روی زمین یک ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد یک دروغ بگوید عقربه ساعت یک درجه جلوتر می رود.»‎
‎ مرد گفت:‎
‎ «چه جالب آن ساعت کیه؟»! فرشته پاسخ داد: «مادر ترزا، او حتی یک دروغ هم نگفته بنابراین ساعتش اصلا حرکت نکرده است.»‎
‎ مرد دوباره گفت:‎
‎ «وای باور کردنی نیست، خوب آن یکی ساعت کیه؟» فرشته پاسخ داد: «ساعت آبراهام لینکلن (رئیس جمهور سابق آمریکا) عقربه اش دوبار تکان خورد»!‎
‎ فرشته گفت:‎
‎ «خیلی جالبه راستی ساعت من کجاست؟» فرشته پاسخ داد: «آن در اتاق کار سرپرست فرشتگان است‎
‎ و از آن بعنوان پنکه سقفی استفاده می کنند..

سه‌شنبه 02 آبان 1391 :: 07:56 :: نويسنده : pls

 یارو اومده میگه :

ضربه ی روحی که یخچال خالی به من وارد میکنه

حتی عشق دوران جوانی ام نتونست وارد کنه

.....

احتمال ایشون تا حالا آبنبات چوبی نخورده که آخرش آدامس نداشته باشه.... :|

اگر نه میفهمید ضربه روحی ینی چی

آره داداش

سه‌شنبه 02 آبان 1391 :: 07:53 :: نويسنده : pls

  من از دور خیلی شبیه براد پیتم !

.

.

.

.

.

.

.

.

.

البته خیلی دور . . .

تو مایه های ۴-۵ کیلومتر!

شایدم بیشتر :|

سه‌شنبه 02 آبان 1391 :: 07:52 :: نويسنده : pls

  دانشجوی عزیز!

دوست تحصیل کرده‌ی من!

شومایی که فردا می‌خواین دکتر و مهندس این مملکت بشین!
وااااقعا نمی‌دونی تو کلاس باس موبایلت رو خاموش کنی؟
یعنی شعورت نمي‌كشه نکبت،

نمی‌بینی خوابیم؟!!!

سه‌شنبه 02 آبان 1391 :: 07:51 :: نويسنده : pls

  ﻣﻦ "ﺷﺨﺼﺎ" ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﺸﺖ خشخاش ﻣﯿﮑﻨﻢ ،

 

ﻻﺍﻗﻞ ﻓﺮﺩﺍﮐﻪ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ ﺷﺪﻡ ﺑﮕﻢ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ!!!

 

پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران