خنده بازار
بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D
درباره وبلاگ


می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !!
نويسندگان
شنبه 25 شهریور 1391 :: 22:45 :: نويسنده : pls

  روزی دو مرد به خدمت شیخ رسیدند که بر سر طفلی نزاع داشتند و هر یک ادعا می کردند که پدر آن طفل هستند.

شیخ فرمودند: تنها راه رفع این مشکل آن است که هر سه آنها شبی را در یک اتاق بگزرانند.

صبح هنگام شیخ از کودک پرسید: ای طفل!

دیشب چه کسی کولر را خاموش کرد؟

کودک پاسخ داد: این چپیه!

شیخ گفت: فرزندم! همانا این مرد پدر توست!
جمله مریدان از این درایت شیخ کف و خون قاطی کرده و خشتک بدریدند و راه بیابان در پیش گرفتند.


پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران