|
خنده بازار بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D درباره وبلاگ می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !! نويسندگان یــه وقتایـــی یــه کسایـی رو تـــــو زندگیــمـون راه میدیم که نــنــه بـابـاشون تــــو خــونـــه بـــه زور راشـــون میــــدادن.... چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: 13:05 :: نويسنده : pls
امروز LCD لپ تاپ مو پاک کردم و فهمیدم دختری که دوسش دارم "خال " نداره !
مامان و بابام نشسته بودن داشتن چایی میخوردن،به مامانم گفتم : خوب حال میکنیدا پسر به این ماهی دارید چند لحظه سکوت کردن و بهم خیره شدن بابام یه آخی کشید و با افسوس به مامانم گفت : چاییتو بخور....
من
چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: 13:02 :: نويسنده : pls
که نه تشنه است، نه گرسنه است و نه اصلا میداند که چه میخواهد ! چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: 13:00 :: نويسنده : pls
بچه ها تو بد مصیبتی گیر کردم!!!! ! ! ! ! ! دوست دخترم از اينكه من نامزد دارم ، با خبر شده!!! بعد رفته پيش نامزدم بهش گفته كه من دوست دختر مهدیم!!! الان هم جفتشون با هم دارن میان دمِ خونمون به زنم بگن!!! چيكار كنم!!! =)))))))))))))))))))))))خخخخخخخخخخخخ چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: 12:52 :: نويسنده : pls
توی یه پیجی یه سوال مطرح شده که
"روزه تون رو با چی باز میکنین ؟!" کامنت های دریافتی به شرح زیر بود : با بیسکویت گرجی. ینی ملت از دست رفتن به غرعان.
بچه ها شاید باورتون نشه ولی متاسفانه اینا پسرن
بالاخره یه روز زنگ میزنم چین، اون یارو که گوشی رو برداشت گفت 你好 من میگم 陰莖گوشی رو قطع میکنم. بفهمه دنیا دست کیه و ما خر نیستیم که این جنس های بنجلشو بندازه بهمون.
پيوندها |
|||
|
|