|
خنده بازار بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D درباره وبلاگ می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !! نويسندگان
رفتم صندلی بخرم واسه کامپیوتر، یارو گفت: راحت باشه؟ پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: 13:16 :: نويسنده : pls
پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: 13:16 :: نويسنده : pls
برای اینکه شکست نخورید هرگز تلاش نکنید! « خواجه گشاد الدین ایرانی » پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: 13:15 :: نويسنده : pls
پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: 13:15 :: نويسنده : pls
فقط یه ایرانی به بهانه پا درد از پله برقی استفاده میکنه ولی وقتی سوار پله برقی شد شروع میکنه همراه پله ها بالا و پایین رفتن! پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: 13:14 :: نويسنده : pls
پدر و مادره ما داریم؟ پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: 13:14 :: نويسنده : pls
چند ثانیه طول کشید واون همون طور که داشت فکر میکرد با خنده گفت : ….loading, please wait
پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: 12:59 :: نويسنده : pls
پسره از باباش ميپرسه بابا فرق حادثه با بدبختي چيه ؟ ميگه پسرم فکر کن ما رفتيم شمال يه موج بزرگ مياد مادرتو ميبره تو دريا، به اين ميگن حادثه. حالا اگه يکي پيدا شه مادرتو نجات بده بهش ميگن بدبختي!!! پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: 12:59 :: نويسنده : pls
ببخشید آقا به نظرِ شما الان مسئول مملکت خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی احتمالاً باید خواب باشن. غضنفر میگه: معذرت میخوام؛ ولی آقای رئیس جمهور چی، ایشون هم خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی یحتمل ایشون هم خواب باشن. غضنفر میگه: ببخشید ولی آقای وزیر چی؟ یارو میگه: احتمالاً ایشون هم خواب هستن، چطور؟ غضنفر میگه: پس دمت گرم حالا که همه اینا خوابن یه شو هندی بذار حال کنیم! پيوندها |
|||
|
|