خنده بازار
بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D
درباره وبلاگ


می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !!
نويسندگان
چهار شنبه 15 شهريور 1391برچسب:, :: 13:2 :: نويسنده : مهران مافی

  که نه تشنه است، نه گرسنه است و نه اصلا میداند که چه می‌خواهد ! 
از علائم این بیماری این است که فرد از اتاقش خارج میشود ، سرگردان راه آشپزخانه را در پیش می‌گیرد ، درب یخچال را باز می‌کند، چیزی بر نمیدارد درب را می‌بندد . این بیماری به وفور در میان متولدین دهه‌های ۶۰ و ۷۰ به چشم می‌خورد! :))

 بچه ها تو بد مصیبتی گیر کردم!!!!

!

!

!

!

!

دوست دخترم از اينكه من نامزد دارم ،

با خبر شده!!!

بعد رفته پيش نامزدم بهش گفته كه من دوست دختر مهدیم!!!

الان هم جفتشون با هم دارن میان دمِ خونمون به زنم بگن!!!

چيكار كنم!!!

=)))))))))))))))))))))))خخخخخخخخخخخخ

چهار شنبه 15 شهريور 1391برچسب:, :: 12:56 :: نويسنده : مهران مافی

 

چهار شنبه 15 شهريور 1391برچسب:, :: 12:45 :: نويسنده : مهران مافی

  توی یه پیجی یه سوال مطرح شده که

 

 "روزه تون رو با چی باز میکنین ؟!"

کامنت های دریافتی به شرح زیر بود :
با دروغ
با صبحانه
با افطار
با آچار فرانسه
با روزه باز کن
با کلید
با تریاک
با شامپو گلرنگ
با انبردست
با یک لیوان آبجو تگری
با سیگار
با رمز یا زهرا
اصلا نميبنديمش كه بخوايم بازش كنيم
باز نمیشه، سِفت بستمش
با مرغ دل همتونم بسوزه
یه راهنمایی میکنین؟
با خوردن صبحانه همراه با فحش به هر چی آخونده
با دعای ربنای شجریان

با بیسکویت گرجی.

ینی ملت از دست رفتن به غرعان.

سه شنبه 14 شهريور 1391برچسب:, :: 22:59 :: نويسنده : مهران مافی

بچه ها شاید باورتون نشه ولی متاسفانه اینا پسرن

اسپرسو با طعم ویسکی

 

 

اسپرسو با طعم ویسکی

 

 

سه شنبه 14 شهريور 1391برچسب:, :: 22:58 :: نويسنده : مهران مافی

 بالاخره یه روز زنگ میزنم چین، اون یارو که گوشی رو برداشت گفت 你好 من میگم 陰莖گوشی

رو قطع میکنم. بفهمه دنیا دست کیه و ما خر نیستیم که این جنس های بنجلشو بندازه بهمون.

 

سه شنبه 14 شهريور 1391برچسب:, :: 22:57 :: نويسنده : مهران مافی

  اسپرسو با طعم ویسکی

سه شنبه 14 شهريور 1391برچسب:, :: 22:56 :: نويسنده : مهران مافی

  خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید . 
دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟ 
من : زنم دیگه پس چی ام ؟ 
دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟ 
من : نه مامانی بابا مرده . 
دخترم : راست میگی مامان ؟ 
من : آره چطور مگه ؟ 
دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟ 
من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ 
دخترم : دایی سعید هم زنه ؟ 
من : نه اون مرده ! 
دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟ 
من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام . 
دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟ 
من : از اینکه خوشگلم ، 
دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه ؟ 
من : اره دخترم 
دخترم : بابا از کجا فهمید مرده 
من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه زیاد خوشگل نیست مرده ! 
دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟ 
من : تقریبا . 
دخترم : ولی بابایی از تو خوشگل تره 
من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره ؟ 
دخترم : چشاش 
من : یعنی من زشتم مامان ؟ 
دخترم : نه 
من : مرسی 
دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !! 
من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست 
دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود 
من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه 
دخترم : مامان من مردم 
من : نه تو زنی 
دخترم : یعنی منم زشتم 
من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان کودکی 
دخترم : یعنی من زن نیستم ؟ 
من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی 
دخترم : یعنی چی ؟ 
من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص 
میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .
 
دخترم : یعنی منم مامانم ؟ 
من : اره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی 
دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟ 
من : خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه 
دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟ 
من : تو کودکی 
دخترم : کی زن میشم ؟ 
من : بزرگ شدی 
دخترم : مامان من نفهمیدم کیا زنن ؟ 
من : ببین یه جور دیگه میگم . کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی 
دخترم : بابا 
من : بابات کی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!! 
دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه 
من : نه الان رو نمی گم ، کوچولو بودی ؟ 
دخترم : نمی دونم 
من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه 
دخترم : کی؟ 
من : ای بابا ولش کن ... خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده 
دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی 
من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟ 
دخترم : مامانم 
من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن 
دخترم : آهان فهمیدم . 
من : خدا خیرت بده که فهمیدی ، برو با عروسکهات بازی کن 


****
 

نیم ساعت بعد 
دخترم : مامان یه سوال بپرسم 
من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها 
دخترم : در مورد ماهی قرمزه است . 
من : خوب بپرس!! 
دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!!!!!!
 

سه شنبه 14 شهريور 1391برچسب:, :: 22:55 :: نويسنده : مهران مافی

 من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم 

تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی

او هم به مدرسه میرفت اما نمیدانست چرا؟؟

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم

...تو پول توجیبی نمی گرفتی  همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود .

او هر روز بعداز مدرسه کنار خیابان آدامس میفروخت 

معلم گفته بود انشا بنویسید موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت 

من نوشته بودم علم بهتر است مادرم میگفت با علم میتوان به ثروت رسید

تو نوشته بودی علم بهتر است شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی 

او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود 

خودکارش روز قبل تمام شده بود 

معلم انروز او را تنبیه کرد بقیه ی بچه ها به او خندیدند انروز او برای تمام نداشته 

هایش گریه کرد 

هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد 

خوب معلم نمیدانست او پول خرید یک خودکار را نداشته 

شاید معلم هم نمیدانست 

ثروت و علم گاهی به هم گره می خورند 

گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت 

من در خانه ی بزرگ میشدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله  می آمد 

تو در خانه ای بزرگ میشدی که شب ها در آن بوی دسته گل هایی می پیچید که 

پدرت برای مادرت میخرید 

او اما در خانه ای بزرگ میشد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد که 

پدرش می کشید 

سال های اخر دبیرستان بود باید اماده میشدیم برای ساختن اینده 

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم 

تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت اینده ی بهتری را رقم می زد 

او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد به دنبال کار می گشت 

روزنامه چاپ شده بود هر کسی دنبال چیزی در روزنامه می گشت 

من رفتم روز نامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم 

تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال اگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی

اما او نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود 

من انروز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را 

کشته است 

تو انروز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه ان را به کناری انداختی 

او اما انجا بود در بین صفحات روزنامه برای اولین بار بود که در زنگی اش که این

همه به او توجه شده بود !!!

چند سال گذشت وقت گرفتن نتایج بود من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهیم بودم 

تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی ، همان ارزویه دیرینه ی پدرت 

او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود 

وقت قضاوت بود جامعه ی ما همیشه قضاوت میکند 

من خوشحال بودم که مرا تحسین می کنند 

تو به خود میبالیدی که جامعه ات به تو افتخار میکند 

او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش میکنن 

 

 

زندگی ادامه دارد ...

هیچ وقت پایان نمیگیرد ...

من موفقم ... من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است !!!

تو خیلی موفقی ...تو میگویی نتیجه ی پشت کاره خودت است !!!

اما او زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!

 

من ... تو ... او  هیچ گاه در کنار هم نبودیم هیچ گاه یکدیگر را نشناختیم 

اما من و تو اگر به جای او بودیم اخــــــــــر داستان چگونه بود ؟؟؟؟!!!!!

 

سه شنبه 14 شهريور 1391برچسب:, :: 22:54 :: نويسنده : مهران مافی

 ..آمریکا چهار شنبه به ایران حمله میکنه


.
.
.
...
.
.

یه روزنامه ی اردنی خبر زده که آمریکا چهار شنبه به ایران حمله میکنه، اینا هم کامنتهای زیر اون تو یه سایت فارسی!

>>>* ما 4شنبه امتحان داریم لطفا بندازین جمعه
>>>* من چهارشمبه چک دارم !
>>>* منم چهارشنبه امتحان دارم . موندم چیکار کنم . برم جنگ نَرَم جنگ...
>>>... * پس چرا ساعت شو نگفته؟! شاید ما خونه نباشیم...
>>>* حالا من چی بپوشم؟!
>>>* ما شماره ماشين مون فرده، فك نكنم بتونيم تــو اين حماسه آفريني حضور بهم برسونيم!
>>>* میشه بهش بگین موقع برگشت منو به عنوان غنیمت ببرن آمریکا
>>>* سه شنبه حمله کنن تا چهارشنبه تمومش کنن که پنج شنبه جعمه بریم دَدَر!!
>>>* شام هم میدن؟
>>>* ایول ، بالاخره یه بهونه جور شد من پنجشنبه نرم عروسی. از جنگ برگشتم خستم ! تازه
اگه اسیر نشم و برگردم
>>>* بگو سر راه نون بگیره...
>>>* ای بابا حالا نمیشه جمعه عصر باشه آخه عصرای جمعه خیلی دلگیره آقا ما از مسئولین خواهشمندیم جمعه حول و حوش ساعت ۳-۴ حمله کنن بعد از
ناهار :| =)))))))