خنده بازار
بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D
درباره وبلاگ


می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !!
نويسندگان
سه‌شنبه 23 آبان 1391 :: 07:37 :: نويسنده : pls

 امشب بعد از 1سال به این معما پی بردم که اقاجونم مسواکشو کجا قایم میکنه 

که من نمیبینم،
 
بارها دیدمکه داره مسواک میزنه اما به محض اینکه بعدش میرم 

مسواک بزنم مسواکش غیبش میزنه!!!خب زیاد پیچیده نیست،
 
از مسواک من استفاده میکرده
 
سه‌شنبه 23 آبان 1391 :: 07:36 :: نويسنده : pls

 به این سن که رسیدم هنوز وقتی می خوام از در خونه برم بیرون

اگه جورابم سوراخ باشه عوضش می کنم

با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد و منو گذاشتن رو برانکارد

و مردم دورم جمع شدن سوراخ جورابم ضایع نباشه .

این  راجع به زیرپوش هم صدق می کنه چون ممکنه تصادف شدید باشه

سه‌شنبه 23 آبان 1391 :: 07:35 :: نويسنده : pls

 پسره قد فیل رشد کرده و قیافه ی گوریل داره،

دوست دخترش بهش میگه : جو جو!! :|

سه‌شنبه 23 آبان 1391 :: 07:33 :: نويسنده : pls

دو هفته پیش مامانم رفته بود اصفهان دریغ از یه دونه گز یا پولکی که سوغاتی
بیاره الان واسمون مهمون اومده مامانم خونه نبود زنگ زده میگه : چای دم کن
بعد برو توی اتاق من توی کمد لباسام پشت چمدون سیاهه یه بالش آبیه اونو ور
دار
( من :-O )
زیرش یه ملافه سبزه اونو وردار
( من :-O )
زیرش یه ساک قهوه ایه
( من :-O )
توی ساک قهوه ایه یه ساک زرشکیه
( من :-O )
توی ساک زرشکیه یه پلاستیک بنفشه
( من :-O )
از توی اون یه بسته سوهان عسلی بردار بزار جلو مهمون تا من بیام جاشونو 
دوباره عوض کنم حواست باشه دست به گز و پولکی ها نزنی ها !!!!!
( و همچنان قیافه من= :-O )

سه‌شنبه 23 آبان 1391 :: 07:30 :: نويسنده : pls

 زمان مدرسه با بغل دستیمون که قهر می کردیم

وسط میز یه خط می کشیدیم می گفتیم : وسایلات از این خط اینور تر نیاد !!!


هِهِهِهِی جوونی ...

سه‌شنبه 23 آبان 1391 :: 07:28 :: نويسنده : pls

 به یکی همینطوری اس ام اس دادم :
“ببخشید میتونم شمارتونو داشته باشم؟” جواب داد: “شما ؟”
اصن اشک شوق تو چشام حلقه زد وقتی فهمیدم از من اوسگل تر هست

سه‌شنبه 23 آبان 1391 :: 07:27 :: نويسنده : pls

 به بابام میگم تیغ اصلاح داری؟
میگه نه برو بیرون بخر!
نون هم بخر!
یه سر برو تا اون داروخانه شبانه روزیه یه قرص معده بخرد …
میوه هم بگیر که عصر مهمون داریم !
ماشینم بنزین نداره … زحمت اونم بکش
میگم : نه احساس میکنم ته ریش بهم میاد

سه‌شنبه 23 آبان 1391 :: 07:26 :: نويسنده : pls

مکالمه من و بغل دستیم تو مترو

-آدامس نعنایی داری؟

-آره

-یه دونه بخور

سه‌شنبه 23 آبان 1391 :: 07:24 :: نويسنده : pls

 هواپیمایی با ۱۴۰ مسافر در حال پرواز بود. ناگهان صدایی از بلندگو گفت: من کاپیتان هستم، متاسفانه بال سمت راست هواپیما آتش گرفته و شما می تونید از پنجره ببینید، ولی نگران نباشید… و متاسفانه همین الان بال سمت چپ هم آتش گرفت. همه نگاه کردند دیدند بال سمت چپ هم داره می سوزه.

مدتی بعد خلبان دوباره گفت: سکان هواپیما هم آتش گرفته، شما نمی تونید ببینید ولی ما داریم تلاشمون رو می کنیم. اگر شما به زیر پاتون نگاه کنید حفره هایی رو می بینید…
همه نگاه کردند دیدند کف هواپیما سوراخ سوراخ شده.
خلبان ادامه داد: و از داخل این حفره ها قایق نجاتی رو داخل اقیانوس می تونید ببینید. من از داخل این قایق دارم با شما صحبت می کنم!
سه‌شنبه 23 آبان 1391 :: 07:21 :: نويسنده : pls

 قبلاٌ پسرا سر دختره هفتاد محله اونورترشون غیرتی میشدن...

و اما مکالمه ای که امروز بین دو پسر شاهدش بودم :

اوّلی : میگما دختر عموتم خوب چیزیه ها؟...

دوّمی : آره لامصب .......

من :|

فردین :|

قیصر :|

جهان پهلوان تختی :|

شهدای 8 سال دفاع مقدس :|

پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران