|
خنده بازار بخند تا دنیا بهت بخنده...... :D درباره وبلاگ می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !! نويسندگان چهارشنبه 29 شهریور 1391 :: 20:15 :: نويسنده : pls
بچه بودم داستان پیامبر رو شنیدم که وقتی تو سجده بود امام حسین رو کمر پیامبر رفت پیامبر تا دید امام حسین رو کمرشه انقدر سجده اش رو طول داد تا امام حسین بره پایین . منم وقتی بابام داشت نماز می خوند پریدم رو کمرش همچین با لگد زد عین پشه پخش دیوار شدم ! همین محبت پدریشه منو درگیر خودش کرده ! پيوندها |
|||
|
|